الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

233

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مقام اوّل بيان است بر سبيل تساهل « 367 » ، و آن چنان باشد كه ظاهر كار نگريسته شود ، و حقيقت آن به تفتيش طلبيده نيايد . و آن بيانى است كه عوام خلق را بدان خطاب بايد كرد براى قصور فهمهاى ايشان از دريافت حقايق پوشيده . و اين فن از سخن آن است كه بايد كه معتمد واعظان باشد « 368 » ، چه مقصود سخن ايشان از خطاب عوام اصلاح ايشان بود . و دايهء مشفق نبايد كه كودك [ شيرخوار ] به مرغ مسمّن و انواع شيرينى پرورد ، بلكه به شير پرورد ، و بر او واجب باشد كه طعامهاى خوش او را ندهد تا آن گاه كه به قوّت خود محتمل آن بشود و ضعفى كه در به نيت اوست زايل گردد . پس گوييم اين مقام در بيان مانع بحث و تفصيل است ، و مقتضى آن نظر است در ظاهرى كه از موارد شرع مفهوم شده است ، و آن تفضيل صبر اقتضا كند بر شكر . چه شكر ، اگر چه در فضل آن اخبار وارد است ، چون اضافت كرده شود بدانچه در فضيلت صبر آمده است ، فضايل صبر بيشتر باشد . بلكه در آن لفظهاى صريح است در تفصيل صبر ، چون قول پيغامبر - عليه السلام - گفت : من افضل ما أوتيتم اليقين و عزيمة الصّبر ، اى ، از فاضل‌تر چيزى كه شما را داده‌اند يقين است و عزيمت صبر [ 173 ] . و در خبر است : يؤتى يوم القيامة باشكر اهل الارض فيجزيه اللّه تعالى جزاء الشّاكرين و يؤتى بأصبر اهل الارض فيقال له : أ ترضى ان نجزيك كما جزينا هذا الشّاكر ؟ فيقول نعم يا ربّ فيقول اللّه كلاّ أنعمت عليه فشكر و ابتليتك فصبرت لاضعفن لك الأجر . فيعطى أضعاف جزاء الشّاكرين ، اى ، روز قيامت شاكرتر اهل زمين آورده شود ، پس او را حق تعالى پاداش شاكران دهد ، و صابرتر اهل زمين آورده شود ، پس او را گفته آيد : راضى شوى كه تو را پاداش دهيم چنان كه اين شاكر را داديم ؟ پس گويد : آرى اى پروردگار ، پس حق تعالى گويد : نه او را نعمت دادم پس شكر گفت و تو را مبتلا گردانيدم پس صبر كردى ؟ هر آينه مزد تو افزون از مزد او دهيم . پس أضعاف جزاى شاكران داده شود . و حق تعالى گفت : إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ . « 369 » اى ، مزد صابران بى حساب داده شود . و اما قول پيغامبر - عليه السلام : الطّاعم الشّاكر بمنزلة الصّائم الصّابر دليل بر فضيلت صبر است ، چه در معرض مبالغت ياد كرده آمد براى رفع درجهء شكر ، و به صبر لاحق گردانيده شد ، پس اين نهايت درجهء او باشد . و اگر نه آنستى كه علو درجهء صبر از شرع مفهوم است ، الحاق شكر بدان مبالغت نبودى . و آن چون قول پيغامبر است - عليه السلام : الجمعة حجّ الفقراء و جهاد المرأة حسن التّبعّل « 370 » . و چون قول پيغامبر است - عليه السلام : شارب الخمر كعابد الوثن « 371 » . و هميشه مرتبه مشبّه به بايد كه عالىتر باشد . و همچنين قول او : الصّبر نصف الايمان دلالت نكند كه شكر مثل آن است و آن چون قول اوست : الصّوم نصف الصبر . هر چه دو قسم شود يكى را از آن نصف

--> ( 367 ) تساهل ، تسامح ، آسانگيرى . ( 368 ) واعظان بايد آن را رعايت كنند . ( 369 ) زمر 39 - 10 . ( 370 ) تبعّل ، فرمانبردارى زن از شوهر ، خود را آراستن زن براى شوهر . ( 371 ) وثن ، بت .